"هنرمندی که عصیان گر نباشد مفت نمی ارزد" شاملو
۳ ازروایت فوق که درحقیقت یک چارت کلی از نگاه شاعربه فلسفه زیستن است ٬که بگذریم دربررسی سبک های بکاررفته درمجموعه ٬ آمیخته از غزل ٬مثنوی ٬دوبیتی ها وحتی شعرهای نیمایی درپیشروی ما قرار دارد.
اگر غزل رابه عنوان سبک اصلی شاعر ٬یک تجربه کاملا موفق به حساب آوریم ٬تجربه شاعر دراین "نیمایی سرایی "ها رامی باید ناموفق ارزیابی نمود.
تصنعی بودن بواسطه بهره گیری از ترکیبات کلیشه ای "خرمن معرفت"٬"گلبرگ غزل" و...درکنارالفاظی نظیر"مثل" "ارچه" "همهء" .. .که سعی درپرکردن وزن کارداند ساختاری نامتجانس رابرای مخاطب تداعی می کند.بی تردید اصرار بربهره گرفتن ازاین چند شعر دراین مجموعه نوعی کج سلیقگی بوده است.
این امر بویژه درشعر "بوی طاعون" ٬جائیکه شاعرسعی دربهره گیری اززبان عامیانه دارد٬بیشتر نامطلوبی خود راعرضه می کند.
"موزون اندیشی" به عنوان جفت جدایی ناپذیر اندیشه های موزون درکارشاعرازچنان محوریتی برخورداراست که بی اغراق سعی درکم رنگ کردن یا حذف آن (وزن)به دست اندازی شعر وناموزونی درحوزه اندیشه اثرنیز منجر می گردد.به گونه ای که هنرشاعر درساده حرف زدن وپرهیز از"اداهای روشنفکرانه" درکناربکارگیری ازفلسفه خاص خود٬دراین سبک(نیمایی)به ضد خودش بدل می گردد.
4 دوبیتی های این مجموعه درعین کمیت قابل ملاحظه از کیفیتی درخوربرخوردارند .دوبیتی هایی که بخشی از آنرا می باید "سوگ سروده "های شاعر به حساب آورد که با تداعی "همذات پنداری" درمخاطب اثرگذاری قابل ملاحظه ای دارد:
خداوندا!برایم کس بیاور
برایم ترمه واطلس بیاور
خیانت درامانت کارزشتی است
خدایا مادرم راپس بیاور ص11
وبخشی که به تاسی ازسایر کارهای شاعر "فلسفه خاص" اورابه تصویر می کشد
وقتی آفت به باغ می افتد
مرددرباتلاق می افتد
زندگی مرگ نابهنگامی است
ناگهان اتفاق می افتد ص19
بهره گیری مناسب ازتمثیل ها وترکیبات ملموس وحتی "ناسزاهای"مرسوم عامه٬امکان تماس نزدیکتر بامخاطب رافراهم می آوردبی آنکه به تنزل اثر وعوام زدگی آن منجرگردد:
گفتم:دل من فقط تورا می پاید
ازسوی توهم عنایتی می باید
توهم به "زبان بی زبانی"گفتی:
ای "بی همه چیز"ازتوبدم می آید
٭٭٭٭٭٭٭
مریم!سرعشق بی کلاه است این بار
عیسای تو میوه گناه است این بار
نومیدی من عجیب نومیدانه است
پایان شب سیه ٬سیاه است این بار
شناختن "ظرفیت "های دوبیتی درکنار آگاهی به "محدودیتهای"آن به اثرشاعرچنان قوتی می بخشد که مخاطب ازپس هریک ازاین دو بیتی ها با"ضربه پتکی"به خود می آیدلذتی مازوخیتستی(لذت درد!!) راتجربه می کند:
ما مثل صراط عشق٬دیوار شدیم
مانند خودت پوچ وولنگارشدیم
"حق"گرم شمارش غلط هایش بود
ما نیز به اشتباه تکرارشدیم
5 اگر "تشخص زبانی"رابه عنوان درجه ای ازتکامل شاعر به حساب آوریم بی اغراق "یاغی"ازاین تشخص برخوردار است.زبانی که اگرچه منحصر به فردنیست امادرپیوند با"عصیان" و"نیست انگاری"شاعر به خلق موقعیتهایی خاص بدل می گردد.زبانی که "آشنایی زدایی"و"تمثیل"جزء جدایی ناپذیر آن به شمار می رود
زبانی که"مرگ"٬"عزرائیل"٬"فاجعه"٬"دیوار"٬"هیچ"٬"پوچ"و"سقوط"...ازبسامدی قابل ملاحظه درآن برخوردارند .واژگانی که ناخواسته "اضطرابی کافکایی"راخلق می کنند .
شایداین پویایی زبان شاعر است که این امکان رابرای او فراهم می کند که زمخت ترین ترکیبات رادرخدمت شعر به کار گیرد .به کاربردن کلماتی نظیر"کلاغدان"٬"جهان بینی"٬"دژخیم" وترکیباتی ازاین دست تنها به مدد هنر شاعر این چنین "خوش نشین "می افتد.
6 نوع نگاه خاص شاعر به مقوله "عشق"نیز درنوع خود منحصر به فرد می باشد .درشرایطی که بوی تعفن کلیشه دراکثریت آثارشاعران موفق دراین حوزه موج می زند نوع نگاه شاعر دراین مجموعه منحصر بفرد می باشد:
عشق ٬چشمان به دردوخته ای می خواهد
همچنین یوسف نفروخته ای می خواهد
چاره ای نیست اگربدقلق افتادرفیق
عشق معشوق پدرسوخته ای می خواهد
٭٭٭٭٭٭
حسن لیلی اشتباه قیس بود
ورنه آهو هم الاغ مضحکی است
درس اول عاشق ومعشوق وعشق
چه جناس وانشقاق مضحکی است
7 اگر سخن شاعر وجان کلام اوراچنان که خودش می گوید "عصیان"و"فریاد"بدانیم عصیانهای اورامی توان درچند گونه تقسیم بندی کرد:
نخست ؛عصیان های فلسفی:
عصیانهایی که فلسفه "زیستن"و"معاد"رابه چالش می کشد ودرنوع خوددرخورتوجه می باشد.عصیانی که با استهزائ ((تقدسات ایدئولوژیک زده))آغاز می کند:
کسانی که از من توراوام کردند
به پس دادنت دیر اقدام کردند
رسولان بی دفتر ودستک ووحی
به تو آیه های یأس الهام کردند
ودگرگونه زیستن راطلب می کند:
درزمین شر به پا کن وخوش باش
مثل من ادعا وکن وخوش باش
فرض رکن که زمین علفزار است
مثل یک بز چرا کن وخوش باش
چراکه او "به آنسوی دیوار" سرک کشیده وبه هیچ بودن "معاد" ایمان آورده است:
پشت دیوار هیچ چیزی نیست
جزبچرخ وبپیچ چیزی نیست
وفهمیده که پشت دیوار "کدخدا " مرده است:(انگاره های نیچه ای)
پشت دیوار خنجر وگرده است
پشت دیوار کدخدا مرده است
وبی عدالتی آن درامتداد "نامردیهای"این دنیا است:
پشت دیوارزندگی کافی است
پشت دیوارهی بی انصافی است
وپس از پی بردن به استمرار بی عدالتی ها:
چشمش دچار سانحه اشک می شود
وقتی سرک به آن وردیوارمی کشد
دوم؛ عصیانهای اجتماعی:
عصیانی که بی اعتمادی وخیانت تم اصلی آن است :
دلم پراست ازاین روزگاربس نامرد
ازاین شبان تهی ٬روزهای خیلی پوچ
٭٭٭٭٭
بیا وبا من یک لاقبا جنایت کن!
به من که سخت دچارتوام خیانت کن!
ودرمحدود کارهای مجموعه به پهلو زدن به مسائل سیاسی واجتماعی نزدیک می شود:
چشم ودل پاکترین قوم جهانند اینها
شاه اندیشه وسلطان بیانند اینها
انگ "مادربه خطایی"تن این قوم نزن
خلف سلسله ده پدرانند اینها
بی شک اگر ذات هنر رابه تابیر شاملو "عصیان "بدانیم ٬شاعر این مجموعه باظرافتی کم نظیر با "شک کردن" برتمام قطعیتها وبا نیشخندهای فلسفی به این هنر دست می یابد.هنری که فارغ از نسخه پیچی های مرسوم روشنفکرانه وپالوده از اداهای مرسوم زبانی این دسته ٬تنها باآینه گرفتن دربرابراجتماع پاردوکس های آنرا به تصویر می کشدچه آنکه اودریافته ((بیان پیچیده ٬مفاهیم پیچیده وبیان انتزاعی ٬مفاهیم انتزاعی کار فلسفه است))وکار شاعر ((بیان ساده پیچیدگی هاست)).
+ نوشته شده توسط علی احسانی در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت
11:58 |