تبليغاتX
درجستجوی زمان از دست رفته

 

 

 ۱

 

تقصیر جاذبه نیست

                 هر آنکه از "چشم"های تو افتاد٬

                                   ا

                                   ف

                                   ت

                                   ا

                                   د.

 

 

 

 

 

 

۲

وسوسه "سیب"یا "حوا"

چه فرق؟

برای کسی که

((آدم نیست))؟؟

 

 

۳ 

تو

بیکرانه ترین "مردد"تاریخی

زانگونه

که

"پس می کشی"پس هرپیش آمدنی!!
+ نوشته شده توسط علی احسانی در شنبه سی و یکم تیر 1385 و ساعت 10:28 |

۱چندروزی ست که وضعیت من همنظیرصحنه سیاسی ایران به نقاط حساس نزدیک شده است وبرسر یک دوراهی قرار گرفته ام البته دوراهی که الزاما مثل شرایط سیاسی یک دوراهی برد- باخت نیست بلکه دوراهی است که هردوسمت آن "برد"است البته یکی پرهزینه ودیگری کم خطر .

البته این اولین بارنیست که براین دوراهی قرارگرفته ام چه آنکه "سیاست"و"هنر"

برای من دو جزءجدایی ناپذیرندیکی درحکم نان ودیگری درحکم آب.هرچند درتمام این مدت سعی کرده ام دایره هرکدام رادرخودم طوری بگنجانم که با "هم پوشانی"

نکنند چه آنکه از"هنرسیاست زده"همانقدرمتنفرم که از "سیاست ورزی شاعرانه".

 

٢پذیرفتن مسئولیت انجمن شعر شهرستان ٬همکاری بایکی دو مجله اینترنتی ادبی که لازمه هردوی آن مطالعه و"به روز "بودن است از یکسوودغدغه همیشگی من درباره مسائل سیاسی ٬که دارد به جاهای حساس وجالبی نزدیک می شود٬از سوی دیگر وضعیت پر مشغله ای رابرایم بوجود آورده است که امیدوارم بتوانم تعادلی رابین انها ایجاد کنم.

جلسات انجمن شعر بابلسر روزهای شنبه ساعت 4 درکتابخانه برگزار می شود.

٣مهمترین اتفاقی که درعرصه بین المللی درارتباط باایران درشرف وقوع است یکی وضعیت پرونده اتمی ایران است که این "بازی هسته ای"رابه دقایق 90 نزدیک می کند .اجماعی که درباره "ارجاع مجدد"پرونده به شورای امنیت بوجود آمده حکایت از "سیاست ورزی"درداخل داردکه به هیچوجه از"مصالحه عالیه "!!خود کوتاه نمی آید ولو آنکه ماحصل این تقابل به بازشدن جبهه جنگی جدید درمنطقه منجر گردد .

منطقه ای که درگوشه ای از آن "هم سنخان"دولت کریمه ایران به جنگ بااسرائیلی های ترمز بریده!مشغولند ودرگوشه ای نزدیک تر به یمن جنگ طلبان مقدس ماب!از

برادرکشی به نام مقابله بااستکبار ابائی ندارند(عراق).

خشونت وجنگ طلبی یگانه پیامی است که از این "دگرخواهی"حکومت ایران دربرابردنیامی توان دریافت کردوقطعا من وشمای ایرانی یگانه نشانه ای هستیم که این پیغام وپسغام نادیده گرفته می شویم.چه آنکه قدرت طلبی وحفظ آن٬یگانه لذتی است که می توان "هر کس"و"هرچیز "رادرپای آن ذبح شرعی!!کرد.

 

 

۴امادردل همین عرصه بین المللی !!واتفاقادرارتباط با همین ایران هسته ای مقتدر!!

"روح جنگنده "یک "انسان شرقی"(بخوانید ایرانی)صلح خواهی رابهانه ای می کند

برای "پیام"دادن به جهان .پیامی نه از جنس "جنگ"و"قدرت خواهی" بزک شده درپس الفاظی نظیر"حق مسلم"ماویا"تهدیدبین المللی"که پیامی ازجنس "دموکراسی "و"صلح طلبی".پیامی که حامل آن اگرچه به تعبیر "دیویدهلد"(استادسرشناس جهانی)

"جنگنده"است اما "جنگ طلب"نیست وشش ساله خشونت وزندان رادرعبارت ساده "ببخش وفراموش نکن"خلاصه می کند و"اعتراض مدنی"و"اعتصاب غذا"رابه جای "اسلحه "و"انقلاب "شعار وعمل خود می کند.چه آنکه او به خوبی دریافته است که عمر "خشونت "خواهی و"چریک بازی"ولو به نام خلق پایان رسیده است ومی توان جهانی راباخود بسیج کردوبه هدف رسید بی آنکه ارزشی راقربانی کرد واز "خواسته ای"پاپس کشید.

 

٥چنانکه پس از آزادی گنجی نیز نگاشتم معتقدم که "گنجی اسطوره نیست"اما او خصایص منحصر بفردی داردکه برای جمع شدن نیروهای سیاسی درپشت او وایجاد جبهه "دموکراسی خواهی "واقعی وتمام عیار کفایت می کند .تکامل فکری او درطی 27 سال وحضورهمه جانبه او ازانقلاب تا اصلاحات از او انسان موجهی ساخته است که نه مانند "برج عاج "نشیان بی خبر از عرصه سیاسی ٬به شعاردادن های آبکی مشغول است ونه مانند "آدمک های قصه گالیور"همه چیز رابدبینانه یک دسیسه می داند که با جمله "من ازاولش هم می دونستم که..."خاتمه می یابد.

تجربه تمامی "امکانات بالقوه"اصلاحات ولمس از نزدیک جامعه ایرانی درطی این سالها از او مبارزی ساخته که هم از ضرورت "برنامه مداری"و"تئوری پردازی "

آگاه است وصراحتا اندیشه های خود رادرقالب "مانیفیست"و"تحلیل"ارائه می دهدو

هم باطعنه زدن به بی عملی سیاسی٬سعی درچانه زنی با چهره های شناخته شده بین المللی دارد.

لذتی که بالشخصه از خواندن هم نشینی گنجی باچهره های موجه ای نظیر هابرماس وگیدنز ٬بردم درکمتر اقدام ومقاله ای دراین سالها برایم قابل قیاس است.

 

٦قلم فرسائی کردن بیشتر درباب گنجی واقدامات شجاعانه او وصدالبته نقدهایی که می توان بر آن ضمیمه کردرابه فرصتی دیگر وا می نهم ودرحدبضاعت اندک وبلاگ خودم حمایت کاملم رااز اقدامات گنجی وبویژه "اعتصاب غذای "اووفعالین جهانی  اعلام می کنم .

 

 

 
+ نوشته شده توسط علی احسانی در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 و ساعت 11:27 |

نگاهی به شعر(...)اثرسحر مازیار

 

 

رضابراهنی درکتب رویای بیداراز حقیقتی پرده برداری می کند که درک آن می تواند درتمییز رسالت یا "شاعرونویسنده "ازیک "منتقدادبی"موثر باشد جائیکه او چنین می گوید:

((تفاوت مبهمی که بین یک منتقدادبی بایک شاعریانویسنده وجوددارداین است که منتقدادبی شکل رابه سرنوشت بدل می کند به عبارتی صحیح تریک منتقدبه کشف رابطه بین اشیادراثر مبادرت میکند وآنراتبدیل به جملاتی می کند 

 ودرحقیقت بابیان جریانات حاکم بریک اثر آنرابه چالش وپاسخگویی می کشاند اما یک هنرمند (اعم ازشاعر یانویسنده )تنها باشکل اثر سروکارداردوشکل درشعرپیوسته به صورت سرنوشت ظاهر می شود "عنایت داشته باشید که ظهور می کند ونه بدل می شود وبه عبارتی سرنوشت یارابطه تنها باتصویر است که نمود می یابد و "هدف نقدادبی ٬بررسی هستی شکلهاست.))

اگر فرض فوق رابه عنوان یکی ازدلایل افتراق نوع نگاه "شاعر"و"منتقد "به یک اثرادبی بپذیریم آنگاه عناصر حاضر درهر اثرنیز ازرسالتی متفاوت درذهن "شاعر"و"مخاطب"(وبه نوعی دیگر منتقد)برخوردار خواهد بود چه آنکه برای منتقد بیش از ارزش "ذاتی یک عنصر"کشف "ارتباط"میان عنا صر از اهمیت برخوردار خواهد بود .

                                          

                                                                  ٭٭٭٭٭٭

 

وتختخواب زندگی من

شبیه هندسه ای است

که ازابتذال      نقطه وخط                  سرازیر می شود.

 

شعر((...))اثر سحرمازیار٬باعبارتی شروع می شود که درنوع خود پتانسیل کافی رابرای" آغازیدن " یک شعربالنسبه بلند رادارد.عبارتی که معلق درمنطقی ((شعری- علمی))ودرپیوند باعنصرزبان سعی در"تشخص بخشی"به عناصرزندگی اوداردو"تختخواب"زندگی اورابه هندسه ای انباشته از "نقطه وخط "بدل می کند .

گرچه تاکید برلفظ "شبیه"دراین عبارت به نوعی خدشه دارکردن "منطق زبانی"شاعر است چه آنکه درشعر مدرن ودنیای مدرن اشیاو طبیعت ٬ذاتا "سوژه"هایی مستقل وهم ارزش با سوژه انسان می باشند وتبدیل آنها به "ابژه"ای در خدمت سوژه ای به نام انسان از معنا اندازی وتصنعی سازی می باشد.

 

وجنون هرروزه من

           درپستوی اتاق خانه

                       هرروز

           خورشیدراکنارمی زند

                         وبه ساعت میگوید:سلام

        وزمان درانتهای من تمام می شود.

 

"بی توجهی"دربهره گیری از واژه ها که ناشی از نوعی "عدم وسواس"دربازخوانی دوباره اثر توسط شاعر است منجر به آن می شود که شاعر باآوردن قید زمان "هرروز"برای جنونی "هرروزه"به تکراری برسد که نه از ضرورتی "فرماتیک"برخورداراست ونه رسالتی "محتوایی"رابه دوش می کشد .

ساعت٬زمان٬روز٬انتها ٬خورشید واژه هایی هستند که با مرکز قرار دادن "جنون"شاعرسعی درخلق فضایی جهت انتقال مفهوم مدنظر اودارند بی آنکه دراین رسالت موفق شوند .به نوعی عدم دقت شاعر دراین عبارت نوعی" شلختگی "را به بار می آورد که ما حصل آن "گم"شدن ایده اصلی بوده است.

 

ومن آواره ترین کبودی زمین

                             برای ماه    لکه ای می شوم

  ومثل هیمه های آتش        نفرت شمارامی سوزانم

تا هیچ آغوشی                   سرد نباشد.

 

((تخیل زائد))درشعر٬امری ناشی از"فقدان نظم گیری"شعردروجود شاعر است ومنجر به آن می گرددکه شعردرغالب شعریتی به نام "شعرحرف"٭خودرابروز دهد واین امر ناخواسته درگیر شدن درمسیر تخیلات افراطی ونفس گیر رادرپی خواهد داشت .اتفاقی که ذهن شاعررادرگیر کولاژی از واژه ها وتصاویر می کند وبه او وبالتبع آن مخاطب ٬مجالدیدن به جوانب رانمی دهد .بخش عمده ای از این اثر علیرغم وجود"ثانیه های شاعرانه"از چنین دردی رنج می برد واین چنین است که "خودسوزی"شاعر که منجر به "سوزاندن نفرت دیگران"و"گرمی آغوش های سرد"می گرددعلیرغم زیبایی ذاتی ٬از ارتباطی درخور باعبارتهای بالاتر نظیر "کبودی زمین"و"لکه ماه "برخوردار نیست.

 

ثانیه   ثانیه های مربع وار اندک

که از انجماد کلمات من          انتظار معجزه دارد               چه افسونی!!

 

گواینکه "لجاجتی"ناخواسته سعی درقربانی کردن این زیبایی ها(انتظار معجزه از کلمات)درپای ترکیباتی نامتجانس (ثانیه های مربع وار)دارد

به واقع ٬چه افسوسی!!

 

من صلیبم راحتی

از این وآن               گدایی می کنم

وکسی درکاسه حسرت من

                               جز

                                   التهاب های احمقانه اش نمی ریزد.

 

"انتظار معجزه داشتن"از کسی که "صلیبش "راحتی از دیگران "گدایی"می کند ٬آنهم دراجتماعی که کسی درکاسه حسرت او جز "التهابی احمقانه "نمی ریزد .ترکیباتی که برخلاف شنیده های بالاتوانسته به ارتباطی درخور میان "زبان"شعر و"مفاهیم"آن برسد ونوعی "منطق زبانی"راایجاد کند .ارتباط "کاسه"و"گدایی"وخوش نشینی تقابل میان "توانایی های"شاعر و"انتظار"های دیگران از او موفق ترین بخش شعررابه ظن من خلق می کند٬دیگرانی که:

 

انتظارهایشان را هم

                      مثل خواب های مسمومشان

                         به کابوس بدل کردهاند

               ((کابوس فتح زمین))

 

مخاطب دراین بخش انتظار پایان اثررادارد .چه آنکه به نظر تمامی حرفها زده شد وبه نوعی "پتانسیل شعر"به پایان نزدیک شد اما٬اصرار شاعر برکشدارکردن اثروواردکردن تصویروعناصر دیگردرشعر ٬به دوگانگی فضای شعر منجر می گردد.اگرچه شاعر سعی داردبا بهره گیری ازنشانه هایی نظیر "صلیب"و"خون"و"کاسه"نوعی ارتباط رابا بخشهای بالایی اثر برقرار کند اما این ارتباط موفقیت آمیز به نظر نمی رسد حتی جائیکه سعی درپیوند میان "دریا"٬"مسجد"ورنگ "آبی"داردوبه نوعی "فقدان معنویت"یا "معنویت از دست رفته"اشاره دارد

 

وهرشب

برای         کودکان جنین وارگی مرده شان(!)

از بکارت  چشم های سربه زیرشان       سخن می گویند

کاشی    کاشی

دریا آبی است                         ومسجد ابی ندارد

یک روز   خون      از تربت پیشانی های کبودشان

سرریز می کند

ومن کاسه ندارم که جمع کنم

ومن    صلیب ندارم        که آویزانم کنند

یک روز        وقتی که بیایی

مراازخودم       آویزان کرده اند

ونگاهم  دیگر درکاسه هیچ جمجمه ای            آرام نمی گیرد

 

ومن

آنقدرتشنه مانده ام

 که ظهور قطره ای حتی

                               سیرابم نکند

مسجد آبی نبود

مسجد آبی نداشت

وزهدان من

باکره تر از آن که حتی

خون گریه کند

به من

       مثل تمام ابرهای نازای شهر

                  آب

            نداده اند.

 

اگر ((زبان٬انسان٬جهان))راسه عامل سازند ه یک شعر به حساب آوریم ناتوانی دربرقراری رابطه ای منطقی میان این سه عنصر را می توان از عوامل "تنیدگی"اثر به حساب آوریم."تنیدگی "که امکان کشف وشهودو تاویل گونه را فراهم نمی کند ودراین میان رابطه موفق "انسان-جهان"راقرابانی رابطه نا موفق "زبان –انسان "می کند ومخاطب رادردریافت لذتی فراتر از "لذت حسی"تنها می گزارد.

 

                                                                                       تیر85/ع احسانی

                                                                                                                                  shazdehkoocholu@gmail.com                                                                        

 

 

 

+ نوشته شده توسط علی احسانی در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 و ساعت 13:37 |
گیرم که می زنید

گیرم که می کشید

باجوجه های نشسته در

آشیانه چه می کنید

گرامی باد ۱۸ تیر

 

+ نوشته شده توسط علی احسانی در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 و ساعت 12:30 |
۱ این چند روز فرصت دیدن ۲ تا فیلم خوب را پیدا کردم اولی "افسانه ۱۹۰۰"ودومی فیلم "تصادف"

۲ فعلا سرم خیلی شلوغه ولی چند روز دیگه حتما درمورد این فیلمهای هنری می نویسم

۳ بالاخره باهمکاری تعدادی از دوستان محفل کوچک کتابخوانی راراه انداختم .قراردرجلسه اول درمورد"سکولاریسم "براساس مقاله ای از "نیکفر"صحبت کنیم حتما گزارشی از این بحثهارادروبلاگ می گذارم

۴ مقاله ام درمورد مجموعه جوانمرگنامه یاغی تبار درمجله ادبی "خزه "چاپ شد خوشحالم که تونستم قدمی برای علی یاغی تبار درمعرفی این مجموعه بردارم.این هم آدرسش

http://www.khazzeh.com/archives/text/000568.php

+ نوشته شده توسط علی احسانی در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 و ساعت 17:57 |
پیشنهاد همکاری بادو مجله اینترنتی به طور همزمان بهترین اتفاقی بود که می تونست دراین شرایط برای من بیافتده .فقط امیدوارم از پس اون بربیام.این هم آدرس این سایتها.

http://www.daadaar.com/مجله دادار

http://www.botimar.com/home.asp?Id=poemمجله ادبی بوتیمار

+ نوشته شده توسط علی احسانی در شنبه دهم تیر 1385 و ساعت 10:3 |

1 اگرچه به هیچوجه آدم "عشق فیلمی"نیستم اما به واقع بایداعتراف کنم که از بعضی فیلمهای هنری به شدت لذت می برم .فیلمهایی که شاید اگرقرار بود همه حرفهای آنهارانوشت باید یه کتاب 300 صفحه ای خلق کرد تازه مطمئنا برخی احساسات وهیجانها به همون خوبی منتقل نمی شد.

 

2 "خیالباف ها"اثر برتولچی از این دسته فیلمها ست که به شدت لذتبخش بود .اگرچه به دلایل فوق الذکر نوشتن نمی تونه لذت کاررابیان کنه اما برای کسی که فیلم رادیده می تونه قابل درک باشه.فیلم اگرچه درنگاه اول حسی آنارشیستی رابه مخاطب القا می کنه اما دردرون همین آنارشیسم ظاهری مفاهیم قابلتوجهی رابه تصویر می کشه .فیلمی که دوربین درآن هنرمندانه از بالای یک برج که می باید "ایفل "باشد به پائین حرکت می کند وداستان یک "جوان آمریکائی "رادر1968 فرانسه به تصویر می کشد.1968 ی که خود مملو از تصاویر ورویاها ست.

 

3 برخورداین جوان آمریکائی با خواهر وبرادردوقلوئی که خوددستی درسینما وسیاست دارند وبه نوعی همفکر این جوان آمریکائی محسوب میگردند البته با اذعان به تفاوتهای فرانسه وآمریکای آنروز.فرانسه ای که فیلسوفان آن عملگراترین هایند وفعالان سیاسی آن نیز درفلسفه غوطه ورند.فرانسه سارتر٬مرلوپنتی و...

درچنین وضعیتی است که این دو خواهروبرادرفرانسوی دربلبشوی اعتراضات عمومی که حالابه سینمات هم تسری پیدا کرده ٬درپیوند با"رویاهای سینمایی"خود مرز میان واقعیت –خیال رابه هم می ریزند وسفری رفت وبرگشتی راتجربه می کنند.سفری که بادرآمیختن نفرسوم(جوان آمریکائی)به تدریج به سفری بی بازگشت به عمق "هوسبازی هایی "بدل می گردد که دیگر سوژه رابه ابژه بدل می کند واینگونه است که درسکانس پایانی درشرایطی که این "درخودشدگی"برای آنان به مرز "خودزنی"نزدیک می گردید پرتاب بمب دستی در خانه آنان رابه "جمع "باز می گرداند ورسالت جمعی آنان را یاد آوری میکند .

 

4 فارغ از هنجارزدایی ها تروئیکای فیلم ٬سعی جوان آمریکائی در"نجات"!!بردروخواهر از این فضا نیز درنوع خودجالب است .تلاش کسی که حالا خودش هم جزئی از این جریان است.پسری که خود انبوهی از تناقض هاست.کسیکه "خشونت"آمریکائی ها رادرویتنام تائید می کند وآنراگریزنا پذیر می داند اما "انقلاب"خودجوش جوانان فرانسوی راعین خشونت می داند

 

5 این فیلم مملو از "نشانه "هاست. نشانه هایی که به تعبیر "بودریار"نیاز به واکاوی دارند .شاید درنوشته ای دیگر بتوانم این نشانه هارادرحد توان خودم واکاوی کنم.

 

+ نوشته شده توسط علی احسانی در شنبه سوم تیر 1385 و ساعت 18:28 |
+ نوشته شده توسط علی احسانی در پنجشنبه یکم تیر 1385 و ساعت 10:47 |

به بهانه شهادت "شمع"

                                                                                                                          

١دربین روزهای هرسال برای هرکسی بسته به موقعیت ونوع نگرشش روزهایی وجودداردکه ازیک معنی دیگری برخوردار است بسته به اینکه درآنروزچه اتفاق خاصی برای اوافتاده باشد.

 

2 برای من "28 مرداد"٬"29 خرداد"و 29 اسفند ازهمین زاویه لذتی خاص راتداعی می کند .فارغ ازآنکه ازاین 3 دوتای اول راباید گریست."شهادت"دکتر شریعتی در29 خردادو"سقوط "کابینه قانونی مصدق از پس کودتای 28 مرداد دورخدادی است که بی اغراق ضایعه بزرگی درتاریخ معاصر این سرزمین است چه آنکه ایرانی راازانسانهایی محروم کرد که بودنشان می توانست تاریخ رابه گونه ای دیگر تورق کند.

 

3 برای نوشتن از شریعتی بهانه لازم نیست .بی تردید برای جوان ایرانی "فکرکردن"باشریعتی آغاز می شود فارغ از آنکه بعدها به کجا ختم می شود .عبور از شریعتی ٬عبوری است که نمی تواند بدون "دوربرگردانی"به اندیشه های او برای "روشنفکرایرانی"دست آوردی درشناخت جامعه ایرانی مثمر باشد.

 

4 روزهای خوب دانشجویی برای من به یاد آورنده جمع کوچکی است که درهمان ترم نخستین دانشگاه به همت "انجمن اسلامی "دانشگاه ستونی رابه نام "دکتر شریعتی"راه انداخته بودیم ودرحد توان خودمان نوشته هایی ازدکتررادرآن به صورت هفتگی کار می کردیم.شاید بخش عظیمی از"کتاب خوانی"های من درباره شریعتی همین پانلی بود که من هرهفته چکیده ای از کتاب آخری که خوانده بودم رادرآن کار می کردم وبی شک تاثیر بسزایی دردانشگاه داشت به گونه ای که برای امانت گرفتن کتابهای دکترازکتابخانه مجبوربودیم تاازقبل "رزرو"

کنیم...

 

5 اگرچه مطالب زیادی برای نوشتن دروبلاگ دراین موضوع دارم اما فعلا مجال تایپ کردن نیست .پس این یکی دولینک راداشته باشید تا بعد. http://www.ehsanshariati.com/

6 راستی این مطلب هم درموردکودتای 28 مردا دووضعیت شهر بابلسر درآن ایام که همیشه برای من دانستنش جالب بودhttp://www.mossadeq.com/languages/farsi/index.html

+ نوشته شده توسط علی احسانی در پنجشنبه یکم تیر 1385 و ساعت 10:32 |