تبليغاتX
درجستجوی زمان از دست رفته

 

بخش اول: مفهوم سکولاریزاسیون در گفتمان سیاسی روشنفکرایرانی:

 

 

۱دکتر محمد برقعی:

 

وی کتاب خودرابااین گزاره که"سکولاریزم پی آمدروند لائیک شدن جامعه است"آغاز می کند ودرنخستین بخش کتاب خود(سکولاریزم از نظرتاعمل)به این امر می پردازد که ((دومفهوم لائیک وسکولاردرفارسی به صورت مترادف به کارمی رود وعموما عرفی ترجمه می شوند .درغرب نیز بویژه درمباحث علوم سیاسی واجتماعی به صورت مترادف به کار می روند .

 

وی بااشاره به فقدان "تعریف دقیق وروشن علمی"از مفهوم سکولاریزاسیون "جدایی نهادهای مذهبی ونهادهای حکومت"رامعنایی نزدیک به آن می داند ٬پدیده ای که دین را به قلمرو مسایل شخصی انسان هدایت می کند واداره مسائل عمومی جامعه رابه دولت وا می گذارد.

وی معتقد است "جوامع غربی بون داشتن تعریف دقیق از سکولاریزم می توانند دراین زمینه به راه خود ادامه دهند ودرعمل هم چندان اشکالی بااین ابهام نظری وعملی ندارند چه آنکه این مفهوم دراین کشورها درطی چند قرن عمل٬سنت خود رایافته است.وبراین اساس وی به این نتیجه می رسدکه:

"هریک از این جوامع برمبنای سنت خود بی آنکه نیازی به تعریف دقیق داشته باشند عمل می کنند وهرزمانی که سوال ومساله جدید پیش آید باپشتوانه همان"سنت"وبااستفاده از تجربیات تاریخی خود جواب مناسب خودراپیدا می کنند .اما برخلاف این "پروسه"درغربدرموردایران دکتر برقعی معتقد است که ما می باید درهمان قدم نخست به تعریف مشخص ونسبتا دقیق ازاین مفهوم برسیم وسپس درراه آن اقدام کنیم به دودلیل عمده :

١به دلیل نداشتن سنت و پشتوانه تجربی عملی

٢تفاوتهای میان اسلام ومسیحیت وسیاسی تر بودن دین اسلام واینکه اسلام برخلاف مسیحیت یک سیستم حقوقی وشریعت مدرن است.

درگام بعدی دکتر برقعی بانقد تعریف روشنفکر ایرانی از مفهوم" سکولاریزم"  آمیزه ای از"جدایی دین از سیاست"٬"جدایی دین از دولت"وجدایی دین از حکومت را تعاریفی ناقص ونادرست تلقی می نماید .

وی بااشاره به سازمانهای سیاسی نظیر "ائتلاف مسیحیون"در آمریکا یادرحزب "دموکرات مسیحی"آلمان گزاره جدایی دین از سیاست راگزاره ای غیرقابل قبول می داند.وی بااشاره به تفاوت حکومت ()از

دولت()وایمان به اینکه مقصود از سکولاریزم جدایی دین از حکومت است به این نکته اشاره می کند که

"درپناه چنین جدایی است که هیچ دولت یا هیچ مجلسی نمی تواند کاری که این اصل رابه خطر اندازد اجرا کند ویا قانونی که با این اصل درتضاد باشد تصویب کند"ولذا پذیرفتن شاکله وزیر بناست که منجر به آن می گردد که گروههای سیاسی مختلف اعم از "مذهبی" و"غیر مذهبی"بتوانند درانتخابات شرکت کنند وبابه دست آوردن اکثریت تشکیل دولت می دهند وباورها وارزشهای خود رادخیل می کنند اما درچهارچوبی که "دین جدایی"رابه رسمیت شناخته است ولذا مثلا قادر نیست که "قانونی بگذارد که اقلیت دینی را شهروند درجه دو بخواند و او را از حقوق مساوی دربرابر قانون محروم کند ."

 

به خلاصه ٬ به دست گرفتن دولت منجر به خدشه دارشدن اصل جدایی دین از حکومت نمی گردد.

از سوی دیگر وی بااشاره به شق نخست مفهوم جدایی "دین از حکومت "یعنی مفهوم "دین"به این نکته صحه می گذارد که به علت ترجمه غیر دقیق جدایی "دولت از کلیسا"به کلمه "جدایی دولت از دین"

تعبیری نادرستی از این جدایی درایران جا افتاده است .امری که درنوع خودمنجر به سوءتفاهمات بی شماری گردیده است چه آنکه "ارزشهای دینی درهریک از جوامع مورد احترام بوده است و مواردی نظیر ممنوعیت هم جنس بازان و... دربسیاری از این کشورهاحکایت از احترام دولت به ارزش های دینی دراین جوامع است."

اگرچه نقد دکتر برقعی بر "روشنفکران ایرانی نظیر سروش وبازرگان"خود موردنقد "شیدان وثیق"درکتاب "لائیسیته چیست؟"قرارمی گیرد اما بااینهمه ضرورت شناخت اندیشه های روشنفکران ایرانی درباب سکولاریزم ضروری به نظر می رسد .

درادامه بابررسی برداشت های روشنفکرانی نظیر سروش٬فرهادپور٬نیکفر٬علوی تبار وکدیور ازمفهوم سکولاریزم بحث را پی می گیریم.

 

 

+ نوشته شده توسط علی احسانی در دوشنبه سی ام مرداد 1385 و ساعت 10:5 |
جلسه ششم انجمن شعر بابلسر با حضور گرم دوستان خوبم از بهشهر

خانم معصومه لمسو و روجا صداقتی ومنصوره لمسو وهمچنین دوست

جدیدم از نوشهر آقای حسن زاده وتعدادی دیگر از دوستان پربارتر از

همیشه برگزار شد.امیدوارم این حضور تداوم داشته باشد.

+ نوشته شده توسط علی احسانی در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 و ساعت 22:1 |
بالاخره با تلاش دوستان خوبم در مجله دادارشماره جدید (دوم)این مجله اینترنتی هم بالا آمد .خوشحالم از اینکه تونستم با مقاله ای به این دوستان کمک کنم.مجله ای که اگرچه تا حرفه ای شدن فاصله دارد اما درنوع خود بخصوص درحوزه همکاری دوستان مختلف بدیع است.
+ نوشته شده توسط علی احسانی در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 و ساعت 10:7 |

مجموعه تحولات رخ داده درعرصه سیاسی ایران دریکی دوسال اخیر تاثیرات قابل ملاحظه ای رادرتمامی عرصه ها داشته است.روشن شدن مرزبندیهای سیاسی که به ضرورت ائتلاف درعصر اصلاحات درطی این سالها کمرنگ بود٬به حدی رسیده است که امروزبتوان به وضوح تمایز میان اندیشه های         شبه احزاب سیاسی ایران رابه راحتی از پس موضع گیریهای آنان ردیابی کرد.

دراین میان چنبره مفهوم "روشنفکری دینی"به عنوان یگانه بدیل "حکومت اسلامی"عملاامکان عرض اندام هر نوع گفتمان دیگری رامانع می گردید.گفتمان پرزرق وبرقی که به همت فعالیتهای فکری وسیاسی حامیان آن درطی یک دهه اخیر ازرونق خوبی نیز برخوردار بود اما گره خوردن اجتناب ناپذیر مفاهیمی از این دست باقدرت به ناچار آسیبهای سیاسی مترتب برحکومت رابرآنان نیز وارد می داردچنانکه انسداد "اصلاح طلبان"(اگرنگوئیم اصلاح طلبی) عملا به شکستن هژمونی این مفهوم

(روشنفکری دینی) درنزد فعالین فکری-سیاسی ایران بدل گردیده است.

شاید بتوان این امررادرنوع خود مبارک دانست چه آنکه باانبساط حاصل شده از ورای شکستن این هژمونی امکان به محک نشستن گفتمان های دیگرنیز فراهم گردد.قطعا بازخوردهای حاصل ازتقابل مفاهیمی نظیر "حکومت دینی"٬"دموکراسی دینی"و"سکولاریسم"بتواند درصیقل یافتن هریک از این اندیشه ها(که هریک نیز حامیانی قابل توجه دارد)موثرباشد.

دراین میان فقر منابع وپرداخت علمی ودقیق به سکولاریسم کاملا مشهود است.غلبه نوعی گرایش سیاسی ونیز نگاه غیر علمی دراندک مقالات منتشرشده درطی این سالها نیز مشکل رادوچندان می نماید

شاید بتوان شمه ای از این تشویش رادردو موضع گیری اخیر دو تن از چهره های موجه فکری –سیاسی ایران درروزهای اخیر پی گیری کرد.

نخست اکبرگنجی که اگرچه مولود "حلقه کیان"به عنوان خاستگاه اصلی روشنفکری دینی است اما متاثرازتجربه های سیاسی سالیان اخیر وزخم خورده از "حکومت دینی"به گزاره زیر می رسد:

 

((...اينک ديگر نمی‌توان تبعيض‌هايی را که ميان اقشار مختلف مردم، ميان دو جنس، ميان مناطق مختلف، ميان اقوام

مختلف، ميان باورهای مختلف در رابطه با دين و گرايشهای فکری متفاوت و ميان کسانی را که به سبکهای مختلف زندگی گرايش دارند، رفع کرد، مگر اين که نخست در جهت رفع تبعيض بنيادی نظام کوشيد. رفع اين تبعيض به معنای سکولار شدن نظام سياسی است. جدايی دين و دولت گام اول و اصلی برای آن است که هر انسانی چونان انسان و هر شهروندی چونان شهروند در نظر گرفته شود. تحقق حقوق بشر و حقوق شهروند در گرو سکولار شدن نظام سياسی است و اين همانا هدف اصلی تحول دموکراتيک در جامعه‌ی ايران است. رفع همه تبعيض‌هايی سياسی‌–اجتماعی‌ای که به نام دين صورت می‌گيرد، مبنا و معنای سکولاريزاسيون ايرانی است. دينداران پايبند به اخلاق و خواهان عدالت نيز هيچ مخالفتی با سکولاريزاسيون در اين معنا ندارند.))

گنجی درمجموعه ای از سخنرانی ها ونوشته های خود درخارج از کشور عملااز تز پیشنهادی خود دفاع می کند وسکولاریزم را تنها گزینه قابل دفاع برای آینده ایران می نامد اگرچه برداشت وی از سکولاریزم نیز بیشتر معطوف به حذف امتیازهای "طبقه ای خاص"می باشد.

دروجهی دیگر "جواد طباطبایی"که بی تردید همت وی درباب تدوین "تاریخ اندیشه سیاسی "ایران درخورتحسین است تقریبا همزمان با سخنان گنجی به نکته ای متفاوت اشاره می کند جائیکه درسخنرانی اخیر خود دربزرگداشت مشروطه چنین می گوید:

 

((خواسته هایی مانند پروتستانیزم ونظریه هایی مانند هرمنوتیک وکلام جدید درباره مفهوم اسلام کارگشا نیست .من رسما اعلام می کنم بحث سکولاریسم درایران کاملا پادرهواست.سکولاریسم درایران واسلام نه ممکن است ٬نه مفید است نه امکان آن وجودداردونه می تواند بوجود آید))

ادعایی که درنوع خود قابل توجه می باشد .اینکه تحلیل طباطبایی از سکولاریزم وپروسه سکولاریزاسیون چیست امری است که می باید آنرا به تحلیل عمیق نشست.

ضرورتهای سیاسی _تاریخی عصر جدید ایران درکنار موضع گیری هایی از جنس فوق مرابه خواندن مقالاتی مرتبت با این امرمجاب نمودکه درکنار بحث های هفتگی بادوستان درطی چند جلسه سعی دارم درسلسله مقالاتی به بازخوانی این کتابها ومقالات بپردازم.

دراین میان منابع اصلی من درنوشتن این مقاله کتاب ها ومقالات زیر می باشد:

 

۱کتاب "سکولاریزم از نظر تاعمل"دکتر محمد برقعی

 

2"لائیسیته چیست؟"ازشیدان وثیق

 

مقاله ها:

١ معنا ومبنای سکولاریزم –دکتر سروش(کیان26)

 

۲ سکولاریزم –دکترسروش(آفتاب11)

 

٣نکاتی پیرامون سکولاریزم_مرادفرهادپور(کیان 26)

 

۴طرح یک نظریه بومی درباره سکولاریزم_محمدرضانیکفر(آفتاب27)

 

٥سکولاریسم ودموکراسی_ علوی تبار(آفتاب33)

 

۶دین وسکولاریسم_مصاحبه باکدیور(چشم انداز ایران 32)

 

۷مقدمه کتاب "نظریه انحطاط ایران"_سید جواد طباطبایی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط علی احسانی در سه شنبه هفدهم مرداد 1385 و ساعت 12:17 |

۱ جلسه انجمن شعر بابلسراین هفته کم تعدادتر از جلسات قبل با موضوع بررسی مجموعه شعر

 

"جوانمرگنامه "برگزار شد.جلسه ای که غیبت یاغی تبار (شاعر مجموعه)درکنار عدم استقبال دوستان

 

جلسه راازلحاظ کمی تحت الشعاع قرارداداه بود اما بااینهمه حضورشاعر ومنقد خوب هم استانی آقای

 

سیامک بهرام پروردراین جلسه مایه خرسندی بود.دوستی که علیرغم مشغله کاری باحضوروصحبتهایشان

 

گرمی بخش مراسم بودند.اگرچه این جلسه می توانست باحضوردوستان به مراتب پربارتر از همیشه باشد اما...

 

۲آقای بهرام پروربایادآوری خاطره ای از شب شعرهای "انجمن ادبی دانشکده پزشکی بابل"وشعر

 

خوانی های علی یاغی تبار واستقبال مخاطبین به ضرورت دارا بودن مخاطب درشعر اشاره

 

نمودندودرعین حال "یاغی"رابه علت شناخت صحیح نیازهای مخاطبین وبهره گیری از زبان

 

گفتاردرشعرشاعری موفق برشمردند.موفقیتی که ضرورت شناخت مولفه های شعری یاغی راپیش روی

 

منتقد می گذارد.

 

درگام بعدی ودرمسیر شناخت مولفه های شعری علی یاغی تبار٬ایشان به  مواردزیرراباذکر نمونه هایی

اشاره نمودند:

 

الف)ساده بودن شعر:که دردو سطح زبان وتصویر خودرانشان می دهد.

 

ب)وحدت ارگانیک درشعرعلیرغم نداشتن راوی درونی /خاصیتی که شعررااز انقطاع وازاین شاخه به آن شاخه بریدن باز می داردواین انرراناشی ازجویاباری یا آبشاری بودن شعردانستند.

 

ج)طنزشعر:که خوددردوحوزه زبانی وموقعیتی قابل ردیابی است.طنزی مبتنی براندیشه وغیرمبتذل

 

د)عدم حضورعشق وحتی ذم معشوق درعوض مدح او

 

همچنین ایشان بانقد تعبیری مبتنی برعصیانگری مذهبی شاعر ٬اعتراض شاعرراشطحیاتی سابقه داردرادبیات قلمداد نمودند.

 

درنهایت نیز با آسیب شناسی شعریاغی به ضرورت بازخوانی برخی از اشعارتوسط شاعر اشاره نمودندبویژه اشعاری که عنصرجوشش درآن بسیار غلیظ است.

 

آقای محمد گیلک نیزدرادامه به مواردی درمورد اشعر این مجموعه اشاره نمود ومن نیز مواردی راکه درمقاله منشرشده درخزه به آن اشاره کردم رابرشمردم.

 

شایددرجلسات بعدوباحضورشاعران ومنتقدان خوب دیگر بتوان این بحث راپیگیری کرد.

 

۳

 این هم مقاله نسبتا جدیدی از من که درمجله تخصصی جامعه شناسی(اینترنتی)چاپ شده است درموردمشروطه

http://www.fasleno.com/archives/000983.php

+ نوشته شده توسط علی احسانی در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 و ساعت 12:33 |

اگرشش خصیصه یک حکومت توتالیترراچنانکه کارل فریدریش بیان می دارد:یک ایدئولوژی ٬حزبی واحد که از سوی یک رهبر اداره می شود٬پلیسی خشن وسرکوبگر٬انحصار وسائل ارتباط جمعی ٬انحصارتسلیحات واقتصاد هدایت شدهبدانیم درآنصورت بی اغراق جمهوری اسلامی راعلیرغم نام زیبای آن می توان الگویی تمام عیار از این سیستم به حساب آورد .الگویی که به فراخور شرایط زمانی ومکانی وجهه ای از خود رابروز می دهد.

قتل "اکبر محمدی"ازرهبران دانشجویی سال 78 پرده برداری از گوشه ای دیگر از سبعیت سیستمی است که باشعار "مهرورزی"وبهره گیری ازانحصار تبلیغاتی باپنبه از مخالفانش سر می برد ودرعین حال بادادن شعارهای انسان دوستانه وهمدلی باقربانیان لبنان سعی درنمایشی دیگر گونه درعرصه بین المللی دارد.

اگرچه کلیشه ای بودن رفتارهای مسئولین ایران برهمه فعالین سیاسی وبین المللی عیان است اما وجود نیروهایی سینه چاک وانحصارسیستم ارتباطی این قدرت مانوررابرای آنان مهیا نموده است که با اعتماد به نفسی قابل وصف باشعارهایی پوپولیستی سیاهی لشکریانی برای خود فراهم آورند.

تغییر قانون انتخاباتی درحدی که برخی فعالان سیاسی از آن به عنوان پروژه نظارت استصوابی٢ نام برده اند٬دستگیری فعالین روشنفکری ودانشجویی(آخرین آنها احمد باطبی)تخریب و تعطیل کردن دفاتر انجمن های اسلامی درسراسر کشور درکنارچندین وچند نشانه عیان وپنهان دیگر همه حکایت ازچهره نمایی دولتی داردکه باناتوان از مهرورزی اقتصادی باارعاب درجامعه سعی درخاموش کردن صداهای منتقد دارد.

پس ازشنیدن خبر مرگ(قتل)اکبر محمدی بغض عجیبی گلویم رافشرده است.بغضی نه از نامردی ساختاری که سبعیت آن بر همه عیان است بلکه ناراحتی از قدرت طلبانی که باموج سواری برهم نسلان دانشجوی من نظیر اکبرمحمدی هاو...برای خود آب ونانی ساختند امروز که از قاطر قدرت به زیر افتاده اند باهدف گرفتن دانشجویان ورادیکال خواندن آنان نه تنها به انگ زدن به آنان مشغولند بلکه حتی جربزه موضع گیری های زبانی رادربرابر نابرابری های سیاسی عریان جامعه از دست داده اند.

"دگماتیزم سیاسی"اینبار گریبان سینه چاکان سالهای نه چندان دور اصلاحات را به حدی گرفته است که با فراموش کردن عقبه سیاسی خود اصلاحات رابا "چانه زنی ازبالا"(بخوانید لاس زدن باقدرت)فروکاسته اند وبابی هویت خواندن انجمن های اسلامی دانشجویی (به علت حذف خط کشی های مرسوم همفکران آنان مبنی بر خودی وغیر خودی) عملا آب درآسیاب آنانی می ریزند که باخاموش کردن صدای دانشجویان٬ به عنوان یگانه نیروهایی که بی پروا اعتراض خود رااعلام می دارندسعی دریکدست کردن فضای سیاسی کشوردارند .فضایی که "خودسانسوری"درآن اززحمت نهادهای سرکوبگر می کاهد .

شهادت "اکبر محمدی "بی اغراق گامی دیگر از این پروژه سیاسی است.

روحش شاد.

+ نوشته شده توسط علی احسانی در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 و ساعت 10:20 |
چگونه می شوددیدوچشم بربست

چگونه می شود شنید وخاموش ماند

پو ست اندازی وچهره نمایی دولتی که باشعارمهرورزیش مهربانه!!عزیزترین های این سرزمین رابراحتی به قتل می رساند

چگونه می شود خاموش ماند.

درفاصله اندک از اعلام این فاجعه انعکاس های بچه های وبلاگ نویس بیش ازهرچیز حکایت از آگاهی نسل جوان ایرانی دارد.

چگونه می توان خاموش ماند

گیرم که می زنید

گیرم که می کشید

با جوجه های نشسته درآشیانه چه می کنید؟؟!!!

+ نوشته شده توسط علی احسانی در دوشنبه نهم مرداد 1385 و ساعت 22:36 |
خبر دردناک است

 اکبر محمدی درگذشت(نه به قتل رسید)

می ترسم

می ترسم

می ترسم

اکبرمحمدی درگذشت

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

می ترسم

می...

 زمستان است

+ نوشته شده توسط علی احسانی در دوشنبه نهم مرداد 1385 و ساعت 22:20 |

                                                        فرزندان "اصلاحات"

 

 

حافظه کوتاه مدت "فعالین سیاسی"ایران وپیگیری کنندگان دائمی این حوزه انباشته از "انگ "زدن هایی است که بابه توپ بستن مدافعین پروژه "تحریم"ومتهم کردن آنان به "بی عملی"برآمدن "احمدی نژاد"راماحصل  خطای تاکتیکی آنان قلمدادمی نمود .فارغ از سنجش میزان اعتبار این سخن (که کسانی نظیر جلایی پور وقوچانی خط مقدم آنرارهبری می کردندواصلاح طلبان نام آشنای این سالها هریک درتوان خود به کنایه ای آنرابیان نموده اند)عمده نتیجه ای که از این گزاره استنباط می گردید"بی برنامگی"تحریمیان وتنزل دادن این رفتار سیاسی به یک "مخالفت احساسی"بوده است گزاره ای که تا مدت قابل توجه ای ازفردای 3 تیر نوک پیکان این تهاجم رابه سوی فعالین دانشجویی وبویژه تشکل "تحکیم وحدت"نشانه گرفته بودورخوت ایجاد شده دراین مدت راعلائمی از این "بی برنامگی"محسوب می نمود.چه آنکه به ظن آنان "مشارکت"درانتخابات وتکیه کردن بر تاکتیک "چانه زنی دربالا"تنها گزاره ای است که می تواند راهگشای فضای سیاسی جامعه ایرانی باشد واساسا هرتاکتیک دیگری باتوجه به پتانسیل گروه های سیاسی مدعی آن غیرممکن –وحتی نامطلوب –می نمایداما...

 

به صحنه آمدن "اکبر گنجی "به عنوان یکی از مدافعان اصلی پروژه تحریم انتخابات (اگرچه اوین نشینی اوبه نوعی به کمرنگ شدن نقش اودردوره انتخابات منجر گردیده بود) اتفاقی بود که بی تردید منجر به چالش کشیدن اساسی منتقدان پروژه تحریم  گردید.درشرایطی که "خودشیفتگی "اصلاح طلبان نام آشنا ٬به برخوردی هیستریک (درحوزه گفتاری)باکوبندگان برطبل تحریم(بالاخص تحکیمیان)منجر گردیده بودبه صحنه آمدن "اکبر گنجی"وایجاد اجماعی درخور درحول اوتوانسته است پاسخی درخور به آنانی باشدکه تحریمیان (بخوانید تحکیمیان را)به بی عملی محکوم می نمودند.حرکتی که با سانسورشدید خبری درژورنالهای اصلاح طلب داخلی(یا به شیوه دستوری یا خوسانسوری)به نوعی به خاموشی این منتقدان سینه چاک منجر گردیده است.

دراینکه دراین"کمای خبری"محک زدن وزن دقیق این پروژه مقدورنیست تردیدی نمی باشداما بااینهمه پیوند زدن وجهه "تئوریک"(درقالب مانیفیست ها ومقاله های گنجی)با رویکردی "عملیاتی"(درقالب چانه زنی باچهره های سرشناس بین المللی وسخنرانی ها ودیدارها)از گنجی چهره ای ساخته که توانسته است "حامل"خوبی برای بلندکردن صدای "تحریمیان"بدون تریبون درایران باشد.تاکید اوبرسه عنصر اساسی "دموکراسی ٬حقوق بشر وصلح طلبی"درکنار شفاف سخن گفتن ازالگوی سیاسی مدنظر او(حکومت سکولار)این قابلیت رابه او بخشیده که بتواند به خوبی "محذوفین دگراندیش"راباهر مسلک سیاسی درحول یک محور جمع کند.اجماعی که فشارازپائین رابه چانه زنی دربالا ترجیح می دهد و"شفافیت"درسخن وعمل راجایگزین "زبان" بازی های  پیچیده می نماید.

دراینکه پروژه گنجی قابل نقد است تردیدی نیست اما "حمایت"از این برنامه ها حداقل انتظاری است که می توان از مدعیان اصلاح طلب داشت .اصلاح طلبانی که جامعه ایرانی بااعتماد قلبی به آنان دراین 8 سال "تمامی تخم مرغ هایش "رادرسبد آنان گذاشت و دربدترین فشارها وتوطئه خوانی هاوسوپاپ قلمدادکردنهای مخالفین به آنهارای داد.حمایت زبانی از "فرزندان اصلاحات"حداقل انتظاری است که می توان ازاین پدران نه چندان پیرداشت.

 

 

+ نوشته شده توسط علی احسانی در یکشنبه یکم مرداد 1385 و ساعت 20:5 |
انجمن شعر بابلسر برگزار می کند:

"بررسی مجموعه شعر جوانمرگنامه"

با حضور شاعر مجموعه (علی اکبر یاغی تبار)و منتقدان

زمان:۱۴مرداد

مکان :کتابخانه شهرستان بابلسر

+ نوشته شده توسط علی احسانی در یکشنبه یکم مرداد 1385 و ساعت 12:48 |