بخش اول: مفهوم سکولاریزاسیون در گفتمان سیاسی روشنفکرایرانی:
۱دکتر محمد برقعی:
وی کتاب خودرابااین گزاره که"سکولاریزم پی آمدروند لائیک شدن جامعه است"آغاز می کند ودرنخستین بخش کتاب خود(سکولاریزم از نظرتاعمل)به این امر می پردازد که ((دومفهوم لائیک وسکولاردرفارسی به صورت مترادف به کارمی رود وعموما عرفی ترجمه می شوند .درغرب نیز بویژه درمباحث علوم سیاسی واجتماعی به صورت مترادف به کار می روند .
وی بااشاره به فقدان "تعریف دقیق وروشن علمی"از مفهوم سکولاریزاسیون "جدایی نهادهای مذهبی ونهادهای حکومت"رامعنایی نزدیک به آن می داند ٬پدیده ای که دین را به قلمرو مسایل شخصی انسان هدایت می کند واداره مسائل عمومی جامعه رابه دولت وا می گذارد.
وی معتقد است "جوامع غربی بون داشتن تعریف دقیق از سکولاریزم می توانند دراین زمینه به راه خود ادامه دهند ودرعمل هم چندان اشکالی بااین ابهام نظری وعملی ندارند چه آنکه این مفهوم دراین کشورها درطی چند قرن عمل٬سنت خود رایافته است.وبراین اساس وی به این نتیجه می رسدکه:
"هریک از این جوامع برمبنای سنت خود بی آنکه نیازی به تعریف دقیق داشته باشند عمل می کنند وهرزمانی که سوال ومساله جدید پیش آید باپشتوانه همان"سنت"وبااستفاده از تجربیات تاریخی خود جواب مناسب خودراپیدا می کنند .اما برخلاف این "پروسه"درغربدرموردایران دکتر برقعی معتقد است که ما می باید درهمان قدم نخست به تعریف مشخص ونسبتا دقیق ازاین مفهوم برسیم وسپس درراه آن اقدام کنیم به دودلیل عمده :
١به دلیل نداشتن سنت و پشتوانه تجربی عملی
٢تفاوتهای میان اسلام ومسیحیت وسیاسی تر بودن دین اسلام واینکه اسلام برخلاف مسیحیت یک سیستم حقوقی وشریعت مدرن است.
درگام بعدی دکتر برقعی بانقد تعریف روشنفکر ایرانی از مفهوم" سکولاریزم" آمیزه ای از"جدایی دین از سیاست"٬"جدایی دین از دولت"وجدایی دین از حکومت را تعاریفی ناقص ونادرست تلقی می نماید .
وی بااشاره به سازمانهای سیاسی نظیر "ائتلاف مسیحیون"در آمریکا یادرحزب "دموکرات مسیحی"آلمان گزاره جدایی دین از سیاست راگزاره ای غیرقابل قبول می داند.وی بااشاره به تفاوت حکومت ()از
دولت()وایمان به اینکه مقصود از سکولاریزم جدایی دین از حکومت است به این نکته اشاره می کند که
"درپناه چنین جدایی است که هیچ دولت یا هیچ مجلسی نمی تواند کاری که این اصل رابه خطر اندازد اجرا کند ویا قانونی که با این اصل درتضاد باشد تصویب کند"ولذا پذیرفتن شاکله وزیر بناست که منجر به آن می گردد که گروههای سیاسی مختلف اعم از "مذهبی" و"غیر مذهبی"بتوانند درانتخابات شرکت کنند وبابه دست آوردن اکثریت تشکیل دولت می دهند وباورها وارزشهای خود رادخیل می کنند اما درچهارچوبی که "دین جدایی"رابه رسمیت شناخته است ولذا مثلا قادر نیست که "قانونی بگذارد که اقلیت دینی را شهروند درجه دو بخواند و او را از حقوق مساوی دربرابر قانون محروم کند ."
به خلاصه ٬ به دست گرفتن دولت منجر به خدشه دارشدن اصل جدایی دین از حکومت نمی گردد.
از سوی دیگر وی بااشاره به شق نخست مفهوم جدایی "دین از حکومت "یعنی مفهوم "دین"به این نکته صحه می گذارد که به علت ترجمه غیر دقیق جدایی "دولت از کلیسا"به کلمه "جدایی دولت از دین"
تعبیری نادرستی از این جدایی درایران جا افتاده است .امری که درنوع خودمنجر به سوءتفاهمات بی شماری گردیده است چه آنکه "ارزشهای دینی درهریک از جوامع مورد احترام بوده است و مواردی نظیر ممنوعیت هم جنس بازان و... دربسیاری از این کشورهاحکایت از احترام دولت به ارزش های دینی دراین جوامع است."
اگرچه نقد دکتر برقعی بر "روشنفکران ایرانی نظیر سروش وبازرگان"خود موردنقد "شیدان وثیق"درکتاب "لائیسیته چیست؟"قرارمی گیرد اما بااینهمه ضرورت شناخت اندیشه های روشنفکران ایرانی درباب سکولاریزم ضروری به نظر می رسد .
درادامه بابررسی برداشت های روشنفکرانی نظیر سروش٬فرهادپور٬نیکفر٬علوی تبار وکدیور ازمفهوم سکولاریزم بحث را پی می گیریم.

