تبليغاتX
درجستجوی زمان از دست رفته
جلسه انجمن شعر بابلسرپس از فراز وفرودهای مکرر این بار پرتعدادتر وباکیفیت تر از همیشه برگزارشد.

حضوردوستانی از دانشگاه ودوستان دانش آموز وهمچنین حضور صادق فغانی عزیز  باغزل های زیبایش  باعث پرباشدن این جلسه شد.

یک غزل از صادق فغانی :با آرزوی اتمام هرچه سر یعتر خدمت سربازیش:

 

 

تا ابد بغض ِ منِ غم زده کال است  عزیز! ! !

دیدنِ گریه ء تمساح محال است  عزیز! ! !

 

تاشما خانه ء تان سمتِ شمالِ دهِ ماست

قبله ء دهکده مان  سمتِ شمال است عزیز! ! !

 

پنجره بینِ من و توست مرا بوسه بزن

بوسه از آن طرفِ شیشه حلال است عزیز! ! !

 

ماهِ من عکس تو درچشمه گِل آلوده شده

عیب از توست ببین چشمه زلال است عزیز! ! !

 

دام ِ گیسوی تو بی دانه شده می فهمی؟

امپراطوریِ تو رو به زوال است عزیز! ! !

 

عشق ، این نیست که بر گردن من حلقه زده

اینکه برگردنم افتاده ، وَبال است عزیز

 

چارفصل است دلم منتظر ِ پاسخ توست

لعن و نفرین به تو و هرچه سوال است عزیز!!!

 

+ نوشته شده توسط علی احسانی در یکشنبه چهاردهم آبان 1385 و ساعت 18:50 |
 

 جخ

 

امروز

 

ازمادرنزاده ام

 

عمرجهان برمن گذشته است .

 

نزدیک ترین خاطره ام خاطره ی قرنهای گذشته است.

 

بارها به خونمان کشیدند

به یادآر،

 

وتنهادستاوردکشتار

 

نانپاره ی بی قاتق سفره بی برکت مابود

 

اعراب فریبم دادند

 

برج موریانه رابه دستان پرپینه خویش برایشان درگشودم

 

مرا وهمگان رانطع سیاه نشاندند و

 

گردن زدند...

 

 

 

"عرب زادگی"حاکمان ایران اگرتاکنون باتردید برای من همراه بود

 

بازدیداز"امامزاده طاهر"کرج این تردیدرابرای من بدل به یقین کرد.

 

درسرزمینی که بزرگترین شاعرتاریخ معاصرش (همقواره باحافظ)

 

را"بی سنگ قبری" درخاک می نهند وپفیوزها حتی "نشانی برسنگ

 

قبر"راعاملی برای تزلزل خویش می خوانند تکلیف دیگرانی که درگوشه

 

جلادخانه های آنان بی نام وبی نشان به جرم "اندیشه ای منتقدانه"جان

 

می دهند معلوم است

 

 

تاریخ اثبات کرده که نه با"مقبره سازی"های چندمیلیاردی می توان

 

جنایتکاری راتطهیرکردونه با"بی نشان کردن"مقبره ای می توان نام

 

نیکی راازاذهان زدود .

 

شاملوها ،مختاری ها ،پوینده ها و... ماناترازآنند که قد"کوتوله های

 

سیاسی "حاکم برایران قدرت پاک کردن نام آنها راازآسمان تاریخ این

 

سرزمین داراباشدچه آنکه آنان آموختندکه:

 

 

دربرابرتندربایستند ،خانه راروشن کنند وبمیرند.

+ نوشته شده توسط علی احسانی در جمعه دوازدهم آبان 1385 و ساعت 9:33 |

امروزوقتی برای چندین بارفیلم "بازنده"بابازیگری "محمدرضا فروتن"رامی

 

دیدم بغض غریبی سراغم آمد.فیلمی به کارگردانی "امیر جعفری"که اگرچه

 

ممکن است بری همه فیلمی سطح پایین ازلحاظ هنری به شمارآید اما

 

برای من وشایدآدمهایی ازجنس من حکایت تام وتمام سالهای جوانی

 

باشدسالهای "عشق وسیاست" .

 

سالهایی که بی مرزی میان این دو ملغمه ای ازجنون رارقم زده

 

بودنسلی که می خواست "روشنفکرانه زیستن"راتجربه کند وتعهدی

 

اجتماعی رابالذت جوانی تجربه کند ولی افسوس ...

 

افسوس که "جوانی"بازنده بزرگ این میانه بودو "جوانانی"ازاین جنس

 

ازنگاه بقیه عده ای بی عرضه ازحال وحول این برهه که ناتوانیشان

 

راباادعاهای روشنفکرانه ماست مالی میکردند...

 

"بوی عفونت داردخفه ام می کند"،"پوچی های اجبارانه "ونه

 

یاس های فلسفی:چه لفظ های آشنایی!!لذتی مازوخیستی !!!

 

نسلی که به ذهنش هم خطور نمی کردکه همه چیزیه عکس خودش بدل

 

شود .نسلی که سالهای نخستین دهه 60 رابه چالش می کشید ودغدغه

 

اش شده بود بازخواهی ازمشتی قداره بند که نسل پیشینش رادرکنج

 

زندانها ودرچوبه های داربه خون کشیده بوداما نمیدانست که دراندک

 

زمانی بعد خودش رابه مرگ وامی دارند (به یاد اکبرمحمدی ها)وریاست

 

جمهورش!!شعارهای احمقانه همان سالهارابا افتخارفریاد می کند:

 

صدورحکومت اسلامی،تبدیل زنان به دستگاه جوجه کشی جهت اعتلای

 

اسلام.

 

نه اوهرگزفکرنمی کردکه روزی دیگر"قتل های زنجیره ای"که اینهمه ب

 

برای افشای آن هزینه داده بود وهزارانش درگوشه های اوین پوسیده

 

بود، این باازرسمی ترین وپربیینده ترین دستگاه رژیم درقالب

 

سریالهای مخاطب پسند تئوریزه می گردددرقالب "ابرانسانهایی"که

 

دیگران راحیواناتی درنده می بینند ومجوزمرگ "آنان"رانانوشته صادرمی

 

کنند اجرا.

 

بی تردید نسل ما نسل" بازنده "دراین بازی بود.

 

امروز"روزگار"هم به جمع روزنامه های توقیفی پیوست.

 

"حالا دیگه ازهیچکی صدایی بلند نمی شه .میگن برای

 

تهیه تلخکی وآبکی حالابایدبری کوی دانشگاه"

 

خیلی خسته ام ،خسته ام ،خ س ت ه!!!!!!

+ نوشته شده توسط علی احسانی در جمعه پنجم آبان 1385 و ساعت 21:7 |