1فرصت دیدن فیلم های "روزبرمی آید"(میرباقری)و"قصه آن روزها"ی
خسروسینایی یکی ازاتفاقات مبارکی بود که ازجشنواره امسال نصیبم شد.فیلمهایی
که نوعا ازسری فیلمهای "سینمای معناگرا"است و هردوبه نوعی سوژه های
تکراری رابرای خود انتخاب کرده اند ."انقلاب"و"جنگ"!!
گرچه روایت فیلم "روزبرمی آید"روایتی خطی بود امااشاره به شیوه های "اعتراف
گیری"دررژیم گذشته ،که صدالبته درسالهای اخیرنیزبابدیل است،درنوع خود جالب
توجه می نمود بویژه آنکه جای متهم کننده ومتهم شونده درطی فیلم جابجا می
گردد.بااینهمه کلیت فیلم دارای تاریخ مصرف زمانی به نظرمی رسد.
فیلم خسروسینایی ،اگرچه به مقوله جنگ می پردازداما بانگاهی انسانی وخارج از
خط کشی های مرسوم سیاسی ،به نوعی همدلی بین دو غیرهمزبان ودشمن
درمحدوده ای جنگی اشاره دارد.
"گفتگو"بین دو انسانی که درظاهربرروی هم آتش گشوده اند به چنان دستاوردی
منجر می گردد که نهایتاآنها رادرفقدان دیگری به مصیبتی دوچندان ترازغم ازدست
دادن عضوی نزدیکتر-پدربزرگ-وامی دارد.بی تردیددرفضای جنگ زده کنونی
ودرعصر خط کشی های مرسوم خودی-غیرخودی ،فیلم فوق درنهایت
سادگی،مفهومی مناسب رابه تصویرمی کشد.
2
نوشته "یاسر "درباب برگشت مسعودبهنود واکبرگنجی حاوی نکات جالبی بود.امری
که دغدغه شخصی من نیز بود چنانکه اندیشه نوشتن نامه ای سرگشاده به بهنود
عزیز!!مدت مدیدی است که ذهنم رامشغول کرده است اما دریغ از فرصت مناسب
واندیشه آسوده!!
بااینهمه من نیز معتقدم که علیرغم تمام هزینه های سنگینی که رهبران اصلاحات
وروزنامه نگاران پیشرویی چون گنجی ها،بهنودها،نبوی ها،معماریان هاو…تحمل
کرده اند اما"هجرت خودخواسته آنان "به دیارغرب ماحصلی جزدلسردی نسلی تازه
که می خواست تازه پرباز کند نداشته استوبی تردید این نقطه تمایز دونسل مختلف
ازانقلابیون در30 یال اخیر است.نسل نخست که باهمه سفاکی های رژیم گذشته
ماند وهزینه داد وبه راهش مومن ماند ونسلی جدید که سفاکی های این رژیم راتحمل
نکردوزود ازمیدان خارج گردید.حلقه مفقوده این دونسل مبارزاتی راباید درمیزان
ایمانشان به مبارزه سنجید وبه این باوررسیدکه:
فریادی شو تاباران،ورنه جوباران

