تبليغاتX
درجستجوی زمان از دست رفته
بعدازمدتی تاخیر بخش دوم مقاله من درباره سکولاریسم درمجله دادار

            برای علاقه مندان این هم بخش اول این مقاله

         مقاله ای درباره "فروغ وفمینیسم "نوشتم که به زودی لینکش را می گذارم

                             واین جهان به لانه ماران ماننداست...

+ نوشته شده توسط علی احسانی در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 و ساعت 13:27 |

         1 پس ازمدتهادوری ازدنیای وبلاگ نویسی حس می کنم به همین اندازه

 

نیز"بغض"روی گلویم نشسته است.بغضهایی که تنهادریک دنیای خصوصی عمومی

 

مثل وبلاگ قابلیت ترکیدن وتبدیل به "گریه "شدن راداردتاشایدسبک کننده این دنیای

 

سنگین باشد.

 

 

نمی دانم چندباریاچقدرازپاردوکس هایی گفتم که مثل(بختک)روی زندگی آدمها       

 

می نشیند دردنیائی که تا خرخره پرازتناقضات عجیب وغریب است.

 

همنشینی با آدمهای مختلف وارتباط نزدیک برقرارکردن با آنها این موضوع رابیشترعریان

می کند .آدمهای متناقض!!

 

وتومی مانی که با این همه تناقض دراطرافت واصلا درخودت چه کنی!!

 

تناقضاتی برآمده ازگذشت زمان:اینکه می بینی خیلی زودترازآنچه توفکرکنی ارزشهایت

 

(بماند آنکه خودت داعیه دارمبارزه با جهانشمولی ارزش ها بودی ) بدل به ضدارزش برای

 

دیگران شده است وتومی مانی که خودت باشی یا آنچه همه دوست دارند؟!

2

 دیروزوقتی بعد از2 سال با یکی ازدوستان همفکرقدیمی گپ زدم این دوگانگی برای من

 

بیشترواضح شد.مائی که خواسته یاناخواسته ازنسلی بودیم که اگرچه مانند پدرانمان

 

داعیه دارعوض کردن دنیا نبودیم اما خاکبرداری کردن واصلاح زیست محیطمان

 

راضرورت می دانستیم وازورای این ضرورت بود که دنیایمان شده بود کتاب وروزنامه

 

ودغدغه مان بلعیدن آخرین سخنرانی های روشنفکرانی ازجنس سروش وجهانبگلو و...

اما ناگهان چقدرزود دیرمی شود؟

 

وماوهم نسلانمان چقدرزودبه لجن کشیده شدن آرمانهایمان رادیدیم.آرمانهایی که حتی

 

خودمان هم انراباپوزخند حماقت می بینیم.

 

نمی دانم خیلی خسته ام ازخودم وازهمه چیز...

3

 بعضی وقتها فکرمی کردم اینقدرتحمل دارم که بخاطرچند(مصداق)٬ (معیار) عوض نکنم

 

اما وقتی پارادوکس ها خصوصی ترین وعاطفی ترین بخش زندگی آدم راتحت تاثیرقرارمی

 

دهد دیگرآدم حتی حالش ازخودش هم بهم می خورد ...

افسوس که نمی شود سرگشاده ترنوشت........

 

این شعر(صائب)راتقدیم می کنم به کسی که( ایکاش هیچ وقت نمی شناختمش):

 

زندگی بخشا!روان چندکس خواهی شدن؟

 

کشته بسیاراست٬جان چندکس خواهی شدن؟

 

شدجگرگاه زمین ازکشتگانت لاله زار

 

مرهم داغ نهان چندکس خواهی شدن؟

 

چشم برراه توداردقاف تاقاف جهان

 

ای پریرو!میهمان چندکس خواهی شدن؟

 

ازتوآب ورنگ خواهدصدخزان بی بهار

 

نوبهاربی خزان چندکس خواهی شدن؟

 

من گرفتم سرم ساگردید چشم پرفنت

 

مانع آه وفغان چند کس خواهی شدن؟

 

هرکسی تنهاتوراخواهدکه باشی زان او

 

توبه تنهایی ازآن چند کس خواهی شدن؟

 

13 خرداد

                                                

+ نوشته شده توسط علی احسانی در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 12:18 |
۱ بعدازمدت ها دوری ازدنیای وبلاگ می خواهم دوباره برگردم واین بارجدی تر

۲ متاسفانه مطالبی که برای این پست نوشتم را گم کردم پس فعلا این دوبیت راکه مال امروز می نویسم:

تقدیم به ...!!

                   دوباره وسوسه آفریدنت کردند

                   جماعتی که هوای دریدنت کردند

                  تودرقیمتی خوابهای من بودی

                   رجاله ها چه ارزان خریدنت کردند

 

           

+ نوشته شده توسط علی احسانی در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 1:16 |